تبليغاتX
رحیل

رحیل

عقل نوشته های یک دانشجو...

خداحافظ بلاگفا...!

 

به تبعیت از دیگر دوستان وبلاگ نویسم و به دلیل بی دلیل بسته شدن وبلاگ بسیاری از دوستان ارزشی و ولایتی ام با این وبلاگ که بسیار هم دوستش داشتم خداحافظی می کنم....

از تمام کسانی که با من بودند در این مدت در این خانه ی استیجاری٬ می خواهم که آنها نیز اگر در بلاگفا هستند کوچ کنند چرا که ما وبلاگ نویسیمان هم برای خداست....

دلم برایتان تنگ می شود اما در وبلاگ دیگری که شاید٬ نه حتما از اینجا بهتر خواهد بود منتظرتان هستم بی صبرانه...!

به این آدرس:

http://rahil87.parsiblog.com/

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم تیر 1389ساعت 11:54  توسط رحیل  | 

 

امتحان!

                     

اين روزها فكر و ذكرم شده امتحانات پايان ترم. خداوكيلي واقعا هم سخت است و حوصله مي خواهد.

اما فصل امتحانات يك خوبي دارد آن هم اين است كه سرم بيشتر به كتاب گرم است و با او انس دارم، البته كتاب هايي كه به درد دين و دنيا بخورد.

اين روزها كمتر به وبلاگ ها و دوستان اينترنتيم سر ميزنم. گاهي وقت ها واقعا دلم برايشان تنگ مي شود.مخصوصا براي وبلاگ داداش حسين، قطعه ۲۶ كه واقعا قطعه اي از بهشت است. اما فرصت سر زدن ندارم و بايد بيشتر درس بخوانم.

تصميم گرفته ام از هميشه بيشتر درس بخوانم. احساس مي كنم فضاي دانشگاهي و علمي بيشتر به ما نياز دارد البته ما هم به اين فضا محتاجيم اما بايد بيشتر الهي و عقلي شود.

                    همت بلند دار كه مردان روزگار

                                                از همت بلند به جايي رسيده اند

 

راستي امروز اول ماه خدا، ماه رجب بود. چقدر دلم مي خواست امسال هم معتكف مي شدم، اما انگار خدا مي خواهد مارا در اعتكاف علمي ببيند...

هر كس امسال معتكف شد مارا هم دعا كند...

اين روزها و شبها دعا و مناجات خيلي خريدار دارد.

الهي ما را اهل دعا و استغاثه به درگاهت قرار بده...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389ساعت 19:34  توسط رحیل  | 

طلا و مس

 

 

 

اول پیشنهاد می کنم اگر این فیلم زیبا و جذاب را ندیده اید تا وقت هست و در حال اکران ببینیدش. حتما...

 

این روزها، فیلم «طلا و مس» آخرین و متفاوت‌ترین ساخته همایون اسعدی روی پرده سینماهاست. «طلا و مس» پس از اکران در جشنواره فیلم فجر و اختصاص حمایت‌ها و تأییدات منتقدین حتی مورد تحسین نهادهای دینی قرار گرفت.

داستان ساده زندگی طلبه شهرستانی جوانی که به شور و هوای بهره‌مندی از نفس و درس استاد اخلاقی به نام حاج رحیم، تهران‌نشینی اختیار می‌کند. تهران نشینی البته فراز و فرودهایی دارد؛ اما زندگی آرام و بی‌دردسر این طلبه زمانی دچار تغییراتی ناخواسته و تلخ می‌گردد که همسر شهرستانی فداکار و مهربان و بی‌ریا و متواضع او دچار بیماری ام.اس می‌شود.

ظرايف روابط اجتماعی درون فیلم هم در خور توجه است؛ از جمله برخورد طلبه با پرستار نامحرم یا با همسایه مزاحم.

اما از همه مهم‌تر و اساسی‌تر، «طلا و مس» داستان عشق است، داستان خانواده است.

این چنین عشقی با آن سوز و گداز مؤمنانه در سینمای ایران بی‌نظیر است.

سال‌هاست تماشاگر در سالن‌های تاریک سینما دارد عشق‌های خیابانی، دروغین، غیر شرعی و غیر اخلاقی می‌بیند.

«طلا و مس» اگر تقدیری هم نمی‌شد، اگر هم سیمرغ نمی‌گرفت؛ با تصویر این عشق، حتی با همین کیفیتی که کامل و بی‌ایراد نیست، در تاریخ سینمای ایران جاودانه می‌شد.

امروز هدایت و تدبیر سینما در دست دولتی است که می‌خواهد عدالت را حتی به سینما بازگرداند. بازگشت عدالت به سینما یعنی تلاش برای تحقق سینمایی که دروغ نمی‌گوید، از مردم و برای مردم، از دین و برای دین، از اخلاق و برای اخلاق، از عشق و برای عشق، از اسلام و برای اسلام فیلم می‌سازد.

این سینما باید با اندیشه و فکر مسی غرب تسویه حساب کند و اندیشه و فکر طلایی اسلام را تصویر کند.

به امید آن روز...

+ نوشته شده در  شنبه هشتم خرداد 1389ساعت 12:50  توسط رحیل  | 

   بدون شرح!

 

       

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389ساعت 20:3  توسط رحیل  | 

فیلم سینمایی دو خواهر...

 

مدت ها بود که فیلم ندیده بودم آن هم از نوع ایرانیش. برای آشنا شدن با فضای سینمای ایران و اینکه ببینم آیا تغییری در این فضای قحطی زده صورت گرفته یا نه٬ اتفاقی فیلم دو خواهر را دیدم که چند هفته است بدجوری تبلیغش را می کنند و در کوی و برزن بنرهای تبلیغاتی اش را نصب کرده اند.

اگر این فیلم را ندیده اید به شما تبریک می گویم و توصیه می کنم وقت گرانبهایتان را با دیدن این فیلم هدر ندهید.

فیلمی که پر است از توهین به زن و نابود کردن غیرت و رواج بی بند و باری و بی حیایی... البته این مسائل در سینمای ما تازگی ندارد و سالهاست که به این روند عادت کرده ایم و یکی از دلایل خلوت شدن سینمای مسخره ی ما همین بی محتوا یی و بی بند و باری فیلم هایش است.

اما به این دلیل برایم عجیب بود که مثلا در دوران ریاست جمهوری کسی هستیم که قرار بود تحولاتی ایجاد کند. هرچند در یکسری از مسائل تحولات عمیقی صورت گرفت اما در عرصه ی فرهنگ و سینما و هنر شاهد هیچ تحول مثبتی نبودیم و مسئولین محترم انگار که به دنبال هیچ تحولی نیستند و همان روند سالهای قبل را در پیش گرفته اند.

وزرای فرهنگ و ارشاد( وزیر دوره ی قبل و مخصوصا وزیر این دوره جناب آقای حسینی)اصلا به روی مبارکشان هم نمی آورند که باید کاری کنند. به راحتی به هر چرت و پرت و اراجیفی مجوز می دهند و حمایت می کنند.

واقعا چه کسی مسئول رسیدگی به این رواج بی فرهنگی و لاابالی گری است. چه کسی باید پاسخگو باشد؟

 

امیدوارم امسال٬ همت و کار مضاعفشان در راستای بیشتر کردن این فیلم های مزخرف نباشد...!!!

 

سینمای ما تازه یاد گرفته چگونه از داستان های فیلم های هندی تقلید کند!!!!!!

 

کجایی آوینی که ببینی هیچ خبری از سینمای متعهد نیست....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389ساعت 17:1  توسط رحیل  | 

     

 

 

 

وماهنـوزانـدر((غــم)) یک کوچه ایم...!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 17:1  توسط رحیل  | 

وای مادرم...!!!

                               

 

                 سرمایه ی محبت زهراست دین من

                                                       من دین خویش را به دو دنیا نمی دهم

                گر مهر و ماه را به دو دستم نهد قضا

                                                           یک ذره از محبت زهرا نمی دهم

                امروز بزم ماتم زهرا بهشت ماست

                                                     این نقد را به نسیه ی فردا نمی دهم

 

مادر جان! آنقدر دلم برایت تنگ شده که دوست دارم تمام روز را برایت بنویسم... از خودم بگویم و از دل تنگی هایی که این روزا تمام شدنی نیستند... اصلا ما اشتباه می کنیم که به دنبال آرامشیم!!! مگر می شود امام زمانت غایب باشد و تو آرام باشی.

خوشا به حالت مادر! خوشا به حالت که امام زمانت را دیدی و خوب هم شناختی... علی(ع) را می گویم همو که راه های آسمان را بهتر از راه های زمین می شناسد.

کاش بودیم و یاریت می کردیم در دفاع از حریم ولایت.

کاش ما هم سهمی هر چند اندک در این دفاع تاریخی داشتیم و می بالیدیم به خودمان....

اما نه...

می ترسم مادر جان میترسم...می ترسم میدان دفاع از ولایت برایم مهیا شود و حامی خوبی نباشم همان طور که خیلی ها نبودند.

مادر جان این روزها روز های آخر الزمان است . همان روزهایی که دین داری سخت٬ مشکل است و مدعیان زیاد.

می ترسم  مادر جان می ترسم نمانم در میدان ولایت و فقط دم بزنم.

 مادرم فاطمه! راهم بده به حریمت. بارقه ای از نورانیت وجودت را به من هم بتابان. بگذار یقین کنم که همیشه هستم ...

 اجازه بده بفهمم که می مانم بر در این دولتسر٬ا نمی روم از در این خانه عشق٬

خانه من مدینه است و تو آن بزرگ بانویی هستی که تمام زنان عالم حسرت یک لحظه نوکری در خانه ات را دارند.

 خوشا به حالت فضه!!!

 کاش یک لحظه جای تو بودم٬ تا با دستانم٬ که نه با زبانم خاک در خانه اش را جارو می زدم....

 خوشا به حالت فضه!!!

                                  گر نگاهی به ما کند زهرا(س)

                                                           دردها را دوا کند زهرا(س)

                                    این مقام کنیز او باشد

                                                        تا دگر خود چها کند زهرا(س)

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 16:56  توسط رحیل  | 

مادرم فاطمه سلام الله علیها...

              

       

                  یاس قد کمون حیدر کی روبالت پا گذاشته

                                                     دست سنگین چه خصمی روی گونت جا گذاشته

    

                با نفس نفس زدن هات قلب خستم و شکستی

                                                          هنوز که راهی نرفتی چرا رو زمین نشستی؟!

    

               بین راه گفتی که عاشق کتک و سیلی سزاشه

                                                        یه کاری بکن حسن جان چادرم خاکی نباشه....

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 16:26  توسط رحیل  | 

سخن داداش حسین با بلاگفا!!!

 

(حسین قدیانی نویسنده وبلاگ قطعه ۲۶)

اگر تا یک هفته دیگر تبلیغات بلاگفا از صفحه این وبلاگ که مزین به نام قطعه ای از قطعات بهشت زهرا است برداشته نشود شما را از فیض حضور "قطعه ۲۶" در این فضای مجازی محروم خواهم کرد و برخلاف میلم ناچار تمنای دوستان را اجابت و سایتی مستقل راه خواهم انداخت. من نمی دانم شما دولتی هستید یا خصوصی. اگر دولتی هستید پس وای بر شما با این تبلیغاتتان و اگر خصوصی هستید باز هم وای بر شما که آگاهی را به آگهی فروخته اید.

قطعا خروج "قطعه ۲۶" از بلاگفا به ضرر شما تمام می شود؛ بد جوری هم به ضرر شما تمام می شود. این را هم بدانید من کاری با قواعد حاکم بر سیستم تبلیغاتی شما ندارم اما هرگز دوست ندارم این مکان مقدس آلوده به تبلیغ شتر مرغ های لختی شود که می خواهند در تور مسافرتی آنتالیا کنار ساحل بی عفتی تخم دو زرده بکارند. تبلیغات باید باشد اما اسلامی و در راستای سیاست های جمهوری اسلامی. بدانید خروج "قطعه ۲۶" از بلاگفا منجر به راه اندازی سایتی خواهد شد که متعاقب آن وبلاگ بچه بسیجی ها را هم قادر است نمایش و پوشش دهد. در این باره با تعدادی از بزرگان نظام هم صحبت کرده ام و اگر خطای تان را اصلاح نکنید این کار را عملی خواهم کرد. در آن صورت آن کسی که متضرر می شود شما هستید. این را بدانید که همین الان هم به خاطر تبلیغات غیر اسلامی پای تان گیر است و اگر جلوی این تبلیغات غیر قانونی گرفته نشود بنده شخصا از شما شکایت خواهم کرد؛ چه در بلاگفا باشم چه نباشم. قرار نیست متن من روضه ام البنین باشد تبلیغ شما بازی عروسکها.

این را دیگر نمی خواستم بگویم؛ اگر تبلیغات تان را اسلامی و در چهارچوب قوانین جمهوری اسلامی نکنید نهادهای مسئول خواب بدی برای تان دیده اند. خلاصه از ما گفتن بود. ما در اینجا مستاجر شما نیستیم. این شما هستید که مستاجر جمهوری اسلامی و خون ۳۰۰ هزار شهید هستید. اینجا هر چند فضای مجازی است اما خانه ماست و خانه ما می دانید که "بیت رهبری" است. این اخطار را جدی بگیرید، و تبلیغات خود را متناسب با شئون اسلامی کنید، به نفع تان است و الا منجر به حذف کامل بلاگفا خواهد شد. در این باره اگر لازم باشد حتما با رهبر عزیزمان هم صحبت خواهم کرد.

این را هم بگویم؛ اگر تا فاصله این یک هفته وبلاگ "قطعه ۲۶" از طرف بلاگفا مسدود شود و یا هر بازی دیگری برای آن در بیاورید عواقب آن با مدیران بلاگفا خواهد بود و یکی از عواقب آن این است که منجر به حذف سریعتر بلاگفا از فضای مجازی خواهد شد. در خانه اگر کس است یک حرف بس است.

متاسفانه جرم دیگر بلاگفا این است که تبلیغاتش در "قطعه ۲۶" که قطعه ای از قلب هر بچه بسیجی است به نحو آشکاری غیر اخلاقی تر و مستهجن تر از دیگر وبلاگ هاست و وای به حالتان اگر این کار را عامدانه انجام داده باشید که جرم شما را چند برابر می کند. پربیننده بودن قطعه ۲۶ به بیننده های آن یعنی بسیجیان حضرت ماه برمی گردد و دلیلی برای سوء استفاده شما نمی شود که همان تبلیغات سایتهای آنطرف آبی را شما هم تکرار کنید.

والسلام. داداش حسین بچه بسیجی ها.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 16:21  توسط رحیل  | 

الگوی زنان ما ؟!!!

زینب ای آئینه ی زهرا نما   

                                          ای زبانت ذوالفقار مرتضی

نایب زهراست این بانوی عشق

                                      مثل او تنهاست این بانوی عشق

                     

وقتی به حضرت زینب و به استقامت و صبر و همتش نگاه می کنم٬ عرق شرم رو پیشونیم می شینه و با خودم می گم تو کجای کاری؟؟؟

اما بیشتر از هرچیزی این آزارم میده که ما الگویی مثل زینب کبری(سلام الله علیها) ٬ بانوی مهربانی و عفاف داریم ٬ بعد زنان جامعه ی ما دغدغه اصلیشون میشه دماغشون....

وقتی تو خیابونهای شهر قدم می زنم ( البته بیرون رفتنم برای یه کار ضروریه٬ وگرنه با این اوضاع اصلا نمیشه رفت قدم زد) از خودم خجالت می کشم٬ از این جامعه ای که اسم اسلامی روش هست ولی حتی ظاهر شهر هم اسلامی نیست.

به نظر من همه این بد حجابی و بی اخلاقی ها از اونجایی سرچشمه می گیره که مسئولین فرهنگی کشور حواسشون به فیلم هایی که پخش میشد و میشه نبوده و نیست.

همه این مسائل مال اینه که یه روزگاری افراط  بود و همیشه بعد از هر افراطی تفریطه.

وقتی به خانم ها گیر می دانند که چرا با جوراب سفید به مدرسه میان٬ یا چرا ناخن هاشون رو سوهان کشیدن و وقتی موی سر پسر ها رو به زور کوتاه می کردن و می گفتن که حتما باید کچل باشن... ( تقریبا ۱۵ـ۱۶ سال پیش بود)  معلومه که به اینجا ختم میشه. 

جالب اینه که همون هایی که افراط گری کردن و مردم رو از دین و دینداری زده کردن حالا شدن مدعی آزادی و دم از پوشیدن روسری رنگی میزنن و می گن بذارید جوونا آزاد باشن.

یاد این حدیث از مولا امیر المومنین می افتم که : جاهل را نمی بینی ٬ یا در حالت افراط یا تفریط.

واقعا چه باید کرد؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم فروردین 1389ساعت 15:46  توسط رحیل  | 

عجب عیدی شد عید امسال

                  اس ام اس های نوروزیsms4u.blogfa.com

من که هنوز دو روز از شروع سال نگذشته سرمایی خوردم عجیب. خدا این سال رو به خیر کنه. ایشالا که سال بابرکت و خوبیه.

اما امسال کارمون خیلی بیشتره٬ البته کار بیشتر همت بیشتر هم می خواد٬ واسه ی همین رهبر عزیزمون فرمودند همت مضاعف٬ کار مضاعف...

همت بلند دار که مردان روزگار        از همت بلند به جایی رسیده اند...

خیلی جالب بود٬ پیامک های قشنگی واسم اومد:

در راه تو حرکتم مضاعف باشد                   با یاد تو برکتم مضاعف باشد

ای سید ما امر تو بر روی دو چشم           با عشق تو همتم مضاعف باشد

                           ********************

ما با سخن رهبر خود دمسازیم              بر رهنمود های او می نازیم

با همت و با کار مضاعف امسال             یک مملکت محمدی(ص) می سازیم

                         *********************

ما پیام عید رهبر را چو مصحف می کنیم

                                                 جان ناقابل به راه دوست بر کف می کنیم

کوری چشم سران فتنه و بیگانگان

                                                چشم آقا٬ کار و همت را مضاعف می کنیم

                      **********************

 

خدائیش خیلی با حال بود٬ دم بروبچ ولایتی گرم. ایشالا که سالشون پر از نشاط و سلامتی و همت و کار مضاعف باشه...

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم فروردین 1389ساعت 15:49  توسط رحیل  | 

قابل توجه کسانی که در مورد مطلب زیر نظر داده اند!

 

مولای ما!

 آنان که معنای ولایت را نمی دانند در کار ما سخت درمانده اند٬ اما شما خوب می دانید که سرچشمه ی این تسلیم و ارادت و محبت در کجاست...

          

          لبیک یا خامنه ای                    لبیک یا حسین است...

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم فروردین 1389ساعت 15:29  توسط رحیل  | 

تقدیم به رهبرم...

 

بالای سرم عکس تو را نصب نمودم

                                       یعنی که سر من به فدای قدم تو

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 13:5  توسط رحیل  | 

                

الهی...!

آنان که همه چیز دارند

                           مگر تو را٬

به سخره می گیرند آنان را که هیچ ندارند٬

                                                     مگر تو را...!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 12:37  توسط رحیل  | 

به بهانه میلاد پر برکت پیامبر اعظم٬ محمد مصطفی( صلی الله علیه و آله)

 

خسیس ترین مردم کسی است که نام محمد را بشنود و صلوات نفرستد.

 

 

 

 محمد رسول الله

 
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 12:55  توسط رحیل  | 

جالب و خواندنی

دانشگاه تهران ترم پیش جلسه ای با عنوان (( رهایی از ولایت طاغوت)) با سخنرانی جالب و جذاب استاد پناهیان برگزار کرد که واقعا عالی بود. یکی از مسائلی که مطرح شد بحث ((نظام تسخیری )) بود که برای من عالی و جالب بود.

البته باز هم این جلسات ادامه دارن تونستید حتما شرکت کنید.اگه دوست دارید می تونید به این آدرس برید و اطلاعات بیشتری به دست بیارید.http://raheghadir.ir

نظام تسخیری

 

آیه ای را مطرح میکنیم که خاستگاه اصلی ولایت را فارغ از دین بیان می کند. سوره زخرف آيه 32 أَ هُمْ

يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْض دَرَجات

لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّا وَ رَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمّا يَجْمَعُونَ آيا آنان رحمت پروردگارت را تقسيم مى كنند؟!

ما معيشت آنها را در زندگى دنيا در ميانشان تقسيم كرديم و درجات بعضى را برتر از بعضى قرار داديم تا

يكديگر را به خدمت گيرند; و رحمت پروردگارت از تمام آنچه جمع آورى مى كنند بهتر است. آیا رحمت

 پروردگار را اینها تقسیم می کنند؟ به گفته علامه طباطبایی مراد از رحمت "نبوت" است. ولایت گریزی

بصورت پنهان وجود دارد و بصورت های مختلف مطرح می شود: چرا کسی باید پیامبر شود آنان باشد؟

چرا جوان است؟که از فلان قوم و قبیله است؟ از اشراف نیست؟ ظاهر او فلان طور است؟ تقسیم رزق و

روزی این افراد در اختیار ماست با این حال می خواهند در مورد اینکه چه کسی باید پیامبر شود تصمیم

بگیرند؟ آنها در مورد مسائل مادی زندگی خود هم تصمیم گیرنده نبوده اند. مثلا اینکه شکل و قیافه و

استعدادها و ... هرکس به چه صورت باشد به اختیار او نیست. پس چطور می خواهند تشخیص دهند که

 چه کسی و به چه صورتی باید پیامبر شود؟ در این قسمت به ریشه ی عقلانی ولایت در قرآن می

 پردازیم. در تقسیم رزق و روزی هم خداوند مساوی تقسیم نکرده است و ابعاد وجودی گوناگون انسانها

 را با قوت و ضعف و متفاوت آفریده است. انسانها از نظر استعداد، قدرت جسمی، ظاهر و ... متفاوت

 هستند. بعضی در مسیر زندگی فقط به یک کار محدود و تکراری و ثابت فکر میکنند و بعضی دیگر مدام در

 اندیشه ی گسترش کارها و دارایی ها و قدرت خود هستند. اصلا اگر همه ی انسانها از جهات مختلف

شبیه هم آفریده شده بودند امورات کاملا به هم می ریخت. خداوند بعضی ها را از بعضی جهات در درجه

بالاتری قرار داده است و این باعث می شود که بعضی ها بعضی دیگر را به تسخیر در آورند. در تفسیر

 المیزان در مورد "سُخریاً" آمده است : منظور از تسخیر هر چیزی راندن آن بصورت قهری به سمت یک

غرض مخصوص است. این نظام تسخیری ریشه پدید آمدن قدرت در جامعه است. این تفاوتها و به تبع آن

نظام تسخیری را خداوند قرار داده است. یک مثال: فرض کنید چند نفر از شما بعدها هیأت علمی می

شوید و اگر بخواهید از بین خودتان یک مدیر انتخاب کنید. معمولا همه ی افراد جمع شما قابلیت آن را

ندارند. ممکن است نداشتن وقت، ظرفیت و ... دلایلی برای آن باشد. در واقع انسانها در تسخیر یکدیگر با

هم مساوی نیستند. در جامعه بشری برتری بعضی از انسانها از بعضی جهات، مدیریت و رهبری، سلطه

 یافتن انسانها بر یکدیگر و اداره کردن بعضی توسط بعضی دیگر اجتناب ناپذیر است. پس اگر ما به مساله

ی ولایت نپردازیم و آن را حل نشده باقی بگذاریم تنیجه ی آن کنار رفتن ولایت خدا می شود و این ناگزیر

 به تسلط ولایت طاغوت می انجامد. اگر ولایت را به ولی خدا ندادیم نتیجه چه خواهد شد؟ معلوم است

که به دست کسان دیگر می افتد.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 12:20  توسط رحیل  | 

اشتباه کن!
 

 این شعر زیبا سروده ی حاج سعید حدادیان٬ مداح و روضه خونه اهل بیته٬ که صداش رو واقعا دوست دارم و از همه مهمتر ولایتی بودنشه...

 

ناخواسته به روی سیاهم نگاه کن!
یک بار هم به خاطر من اشتباه کن!

 

جانا! مگر شکستن دلها گناه نیست
قربان دل شکستن تو - پس - گناه کن!

 

با یک نگاه می کشی و زنده میکنی
مابین مرگ و زندگی ام ، یک نگاه کن!

 

حتی دروغکی شده از عاشقی بگو
امشب مرا برای همیشه سیاه کن!

 

کشتی مرا، ولی مرو از پیش کشته ات
تابوت بی قرار مرا سر به راه کن!

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 12:3  توسط رحیل  | 

عید میلاد پیامبر اعظم مبارک...
 
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
                                                           به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
رشته هایم پنبه شد...

      خوش به حالش رئیس است و در این هوای گرم دست به سیاه و سفید نمی زند و یارانش هم با جان و دل در خدمت او هستند! کاش من به جای او بودم!
      غرق در این افکار بودم که همسفرم رسید و با صدای بلند به همه اعلام کرد:
      در همین جا قدری استراحت می کنیم . دستور آقا است!
      من باز غرق پندارم شدم که :
      حالا خواهیم دید آن آقا چه قدر راحت در سایه ای می نشیند و دستور می دهد و صد البته وقتی غذا آماده شد، بر سر سفره حاضر خواهد شد!
      هر کدام از یاران عهده دار کاری شدند تا ناهار را آماده کنند. هیچ انتظارش را نداشتم ، اما ناگهان رسول خدا(ص) آمد و گفت:
      جمع کردن هیزم از صحرا نیز با من.
      با این کلام کوتاه ، هر چه بافته بودم پنبه شد!
      مات و مبهوت و انگشت به دهان شنیدم که می گفت:
      خداوند دوست ندارد بنده اش برای خود نسبت به دیگران ، امتیازی قائل شود.
  
   
             ( برگرفته از کتاب حیات پاکان (1) - نوشته مهدی محدثی - انتشارات بوستان کتاب قم - ۱۳۸۱ )
 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 12:23  توسط رحیل  | 

          

خدایا شکرت...

              

 

واقعا نمی دونم چطوری باید از بزرگی چون تو تشکر کرد. چقدر زبانم قاصر است و توانم محدود...

الهی،روزهای جوانی را به سرعت طی می کنم و تمام می شوند...مخواه که در جوانی ام عابد و زاهد نباشم...

بزرگی می گفت، زهد، زندگی کردن در فقر نیست بلکه نداشتن حب دنیاست. زهد این است که تو مالک مال دنیا باشی نه اموال مالک تو شوند...

اما...

اما من ترجیح می دهم فقیر زاهد باشم، چون غالب اغنیا محبت مال دنیا کورشان کرده...

چه زیبا گفت شهید عشق، دکتر مصطفی چمران:

(( خدایا می خواهم فقیری بی نیاز باشم تا جاذبه های مادی دنیا مرا از زیبایی و عظمت تو غافل نگردانند.))

الهی...

آزمودم دل خود را به هزاران شیوه        هیچ چیزش به جز از وصل تو خشنود نکرد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اسفند 1388ساعت 11:45  توسط رحیل  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اسفند 1388ساعت 11:4  توسط رحیل  |